دست هایم مال تو

گفته بودی دست هایم از خودم تنها ترند / دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو

مردانه هایت را سرکوب کن

قبل از آنکه زنانگی ات را درسته قورت بدهد

| پنجشنبه یکم آبان 1393| | دلسوخته

از همان روز اول ...

هیچ گاه با بال های تو پرواز نکردم

رنگ آسمان از یادم رفت

با دست های تو به خاک نشستم

تو اما اوج گرفتی بدون نگاهی به پشت سر

من همینجا ماندم

و شدم آن وصله ای که دیگر هیچ کجا با هیچ کس و هیچ چیزی جور نشد

من به تو افتخار نکردم

من تو شدم و از خودم رانده ...

| پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393| | دلسوخته

از همان روز اول ...

هیچ گاه با بال های تو پرواز نکردم

رنگ آسمان از یادم رفت

با دست های تو به خاک نشستم

تو اما اوج گرفتی بدون نگاهی به پشت سر

من همینجا ماندم

و شدم آن وصله ای که دیگر هیچ کجا با هیچ کس و هیچ چیزی جور نشد

من به تو افتخار نکردم

من تو شدم و از خودم رانده ...

| پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393| | دلسوخته

ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ

ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺯﺑﺎﻧﻪ ﻣﻴﮑﺸﺪ

ﻣﻴﺴﻮﺯﺍﻧﺪ ﺭﻭﺡ و ﺟﺴﻤﻢ ﺭﺍ

و ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﻳﻢ

و ﻓﮑﺮ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﺍﻧﻮﻳﺎﯼ ﺗﻮ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﻳﻢ

و ﻣﻴﺨﻮﺍهم ﺯﻭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﯼ و ﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺪﺍ

و ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﻳﺸﻢ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺲ ﻣﺸﺎﺑﻬﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﯼ

ﺑﺎ ﺍﺑﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﻴﺴﺘﻢ

| دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393| | دلسوخته

همه چیز از یک خواب شروع شد

و تو به طرز عجیبی مهربان شدی

من اما باور ندارمت...

مدام ذهنم را کنکاش میکنم به دنبال علت و معلول

تو به نقطه ای رسیده ای که در آن زندگی بی من وجود ندارد

و من به نقطه ای رسیده ام در آن تویی وجود نداری

درست مثل ین یانگ

من و تو همیشه خلاف هم حرکت می کنیم

من میمیرم

و تو متولد می شوی...

| پنجشنبه سی ام مرداد 1393| | دلسوخته

سه سال زندگی با تو

.

.

.

.

.

.

.

.

.

دنبال چی میگردی؟

| یکشنبه پنجم مرداد 1393| | دلسوخته

کسی چه میداند؟

شاید خدا هم خطا کرد

وقتی ریسمان سرنوشت من و تو را به هم گره زد .

گناهی به گردن تو نیست

جز تمام دروغ ها و نقش بازی کردن ها .

گناه از من بود که باور کردم...

خدا نظاره گر من و تو نبود

کسی چه میداند؟

شاید خدا هم خطا کرد ...

 

+ من و تو از اول هم اشتباه بودیم

| یکشنبه پنجم مرداد 1393| | دلسوخته

امروز

تنها امیدم را از من گرفتی

تنها دلیلی که به خاطرش لبخند میزدم

تنها روزنه امیدم به فرداها

و من امروز چه کودکانه گریستم

برای دست های کوچکی که جای خالی اش هر لحظه بیشتر حس می شود

و تو که هرلحظه از من دورتر می شوی

و منی که دوست دارم جای تو را که خالی نیست پر کنم با کسی که شبیه تو نیست

بروم به دوردست ها

جا بگذارم تو را همینجا بدون حتی نگاهی به پشت سر

و شاید سال ها بعد در یک خاطره زمستانی

به یادت یک دقیقه در سکوت بگریم

 

+ دو سال زندگی با تو ... بیست سال بالغ ترم کرد . شاید هم پیرتر ...

| دوشنبه شانزدهم تیر 1393| | دلسوخته

من با تو خوشبخت نیستم

هرگز نبودم ... نخواهم بود

من از تو سیرم

تو درد بی درمان من هستی

که نه می کشی ام و نه مداوا میشوی

بهترین سال های عمرم حرامت باد

کاش به پایان میرسید روزهای بودنت

آرزوهایم تک تک در دستان تو جان سپردند

و من هرگز نمی بخشمت به خاطر این روزها


+ نه فقط قلبم ، اینروزها حرف هایم هم پاره پاره شده اند

| جمعه نهم اسفند 1392| | دلسوخته

دلم گریه میخواد

کی بغلم میکنه؟

| یکشنبه ششم بهمن 1392| | دلسوخته