دست هایم مال تو

گفته بودی دست هایم از خودم تنها ترند / دست هایم مال آن تنهاترین دستان تو

امروز

تنها امیدم را از من گرفتی

تنها دلیلی که به خاطرش لبخند میزدم

تنها روزنه امیدم به فرداها

و من امروز چه کودکانه گریستم

برای دست های کوچکی که جای خالی اش هر لحظه بیشتر حس می شود

و تو که هرلحظه از من دورتر می شوی

و منی که دوست دارم جای تو را که خالی نیست پر کنم با کسی که شبیه تو نیست

بروم به دوردست ها

جا بگذارم تو را همینجا بدون حتی نگاهی به پشت سر

و شاید سال ها بعد در یک خاطره زمستانی

به یادت یک دقیقه در سکوت بگریم

 

+ دو سال زندگی با تو ... بیست سال بالغ ترم کرد . شاید هم پیرتر ...

| دوشنبه شانزدهم تیر 1393| | دلسوخته

من با تو خوشبخت نیستم

هرگز نبودم ... نخواهم بود

من از تو سیرم

تو درد بی درمان من هستی

که نه می کشی ام و نه مداوا میشوی

بهترین سال های عمرم حرامت باد

کاش به پایان میرسید روزهای بودنت

آرزوهایم تک تک در دستان تو جان سپردند

و من هرگز نمی بخشمت به خاطر این روزها


+ نه فقط قلبم ، اینروزها حرف هایم هم پاره پاره شده اند

| جمعه نهم اسفند 1392| | دلسوخته

دلم گریه میخواد

کی بغلم میکنه؟

| یکشنبه ششم بهمن 1392| | دلسوخته

فاجعه است

وقتی نفرت انگیز تر از همیشه پر از نفرت هستی

من از همه متنفرم و همه از من

کاش از همان روز اول نبودم

| جمعه بیست و نهم آذر 1392| | دلسوخته

به یک دوئل دعوت شدی

یا تو خیانت کن

یا من...


+ تو فقط دردی فقط درد

که یه روزی عاشقم کرد

| چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392| | دلسوخته

عادتت شده شکستن قلب من

منو با دست پس میزنی و با پا پیش میکشی

شدم مثل عروسکی که میدونی همه بدی هاتو گریه میکنه ، صبوری میکنه و دست آخر می بخشدت

وقتی میگم میذارمت و میرم قند توی دلت آب میشه

وقتی میذارمت و میرم دنبالم میای

روحم ازت دور میشه دورتر از همیشه

دلم نمیخواد دیگه ببینمت ، اینجا یا جای منه یا تو

مجبورم نکن انتخاب کنم...

| جمعه بیست و ششم مهر 1392| | دلسوخته

دو ماه اخیر هر روز دلم را شکستی

هر روز گریه کردم

هر روز به رفتن فکر کردم

هر روز شکستم

هر روز پشیمون شدم

هر روز تو قلبم مردی

اما امروز... وقتی اشک هاتو دیدم یه چیزی ته قلبم لرزید

یاد روزی افتادم که پا به پای من اشک ریختی چون طاقت اشک های منو نداشتی

یادته همه کست بودم؟ یادته چقدر عشقت به من ناب بود

حالا دیگه حتی دلم نمیخواد نگات کنم

چی شد اون روزا؟ چرا کارمون به اینجا رسید؟

چه زود برات تموم شدم

چه زود برام تموم شدی...

| جمعه دوازدهم مهر 1392| | دلسوخته

میدونم برات عجیبه

که چرا دست از تلاش کشیدم

بذار یه بار هم که شده با دستای خودم این زندگی رو نابود کنم

دیگه بود و نبودت دق مرگم نمیکنه

دیگه سکوت عذابم نمیده

حتی حسرت هم نمیخورم

همین اشک ها برام کافیه تنها نیستم

| پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392| | دلسوخته

مخاطب خاص عاشقانه هایت نبودم و نیستم

من و تو شروع نشده به پایان رسیدیم

همین ابتدای راه

همینجا که دست هایم را بوسیدی

و پابه پای چشم هایم اشک ریختی

همینجا دستانم را رها کن...

با همان خنجری که قلبم را شکافتی

پاره میکنم رشته دلبستگی ام را

حالا که از بند بی کس هایم رها شدی

مرا به حال دردهایم رها کن

قول میدم اشک هایم را بدرقه ات کنم

به ازای بیقراری های شبانه ای که می خواستمت و نبودی


+ خسته تر از آنم که بدانی ، که بفهمی

+ من و تو... از اول اشتباه بودیم

| جمعه بیست و دوم شهریور 1392| | دلسوخته

لایق نیستی

که از درد دلم با تو بگویم

که چشمانم را به خاطرت تر کنم

هر صحبتی با تو بیهوده است

هر سخنی با تو اضافه است

از تو و منطق نداشته ات متنفرم

از تو و خدای تو و مذهب تو بیزارم

از عادات و احساست دروغینت بیزارم

تو برای من بیش از حد کوچک بودی

و افسوس که برای با تو بودن خودم را همطراز تو کردم

نمیخواهم دیگر مثل تو حقیر باشم

من از تو و هوای تو سیرابم


+ شبا خوابتو می بینم فرشته بیگناهم من منتظرتم پاهاتو بذار به دنیای آلوده من

| شنبه شانزدهم شهریور 1392| | دلسوخته